توت بیفرهنگی !
23 مه 2012 نوشتن دیدگاه
این روزا هم داره با میوه های خشمزه و امتحانای خوبش میگذره ! ![]()
البته روز قبل امتحانا خوب نیست ولی خوب خدا رو شکر این دو تا که خوب بودن !
داداش یه چند سالیه رفته اون ور کلا همه چی یادش رفته ! میپرسه اولین امتحانت چی بود ! میگم برادر من اولین امتحان در تاریخ 30 و چند ساله انقلاب شکوهمند اسلامی در تمامی پایه ها برای تمامی ادوار چیزی نیست جز دینی و زندگی ! D:
بعدشم شیمی گذاشته بودن ! نمیدونم خدا چرا میخواست در حقم ظلم کنه (البته میدونم) که تا ساعت 7 شب هم تموم نکردم ! از بس که سر درد داشتم ! یعنی تا امروز میتونم بگم که هیچ امتحان حتی کلاسی هم نبود که تموم نکرده بخوابم ! به هر حال از اون ور 4 صبح پا شدم و همه چیز خیلی خوب بود ! امتحان هم خوب بود !
امروز هم چهارشنبه اس که دیگه امتحان ندارم تا یکشنبه !
واسه بعضی درسا باید نیشست خوند و کلی زحمت کشید واسه بعضی از درسا هم کافی از زحمت بابایی و پولش استفاده کنی و بری پیش معلم مربوطه کلاس و خلاص !
که واسه ریاضی هم دارم همین کار رو میکنم ! 4 جلسه برداشتم ! 3 نفریم ! جلسه ای 30 تومن ! به عبارتی واسه معلم در میاد 120 تومن واسه 6 ساعت ! واسه ما هم درمیاد یک نمره 20 با ضریب 4 تو کارنامه ! ما که راضیم به رضای خدا ! D:
آره دیگه ! این روزا اینطوری میگذره !
دیشب هم فیلم پرتغال خونی رو دیدم ! من کسی بودم که میگفتم » اگه حامد بهداد تو فیلمی بازی کنه باید اون فیلم رو دید» ولی واقعا دیگه حال نمیکنم ! خیلی وقت بود فیلم ایرانی ندیده بودم ! تی وی ایران هم که فکر کنم 7-8 سالی میشه ندیدم ! فقط اون علامت پیام بازرگانیش یادمه ! ولی گفتم بعد یه مدتی بیام یه فیلم ایرانی ببینم که اونم زیاد باهاش حال نکردم ! مخصوصا این دختر خوشگله نیوشا نمیدونم چی چی که چون خوشگله اومده تو سینما چون واقعا بازیش مصنوعی بود ! یعنی اصلا بازی نبود ! خیلی مسخره بود !
منم هی یه خورده توت فرنگی میخورم یه خورده تایپ میکنم !
امتحان عرببیمونم شده آخری که از این بابت خیلی خوشحالم ! یعنی اون روز دیگه باید هرچقدر تقلب نزده و نکرده دارم رو انجام بدم !
دارم فکر میکنم این پست رو جم کنم و سندش کنم ! بعد میگم الان که بیکارم ! خونه هم که کسی نیست ! حس درس هم که نیست ! موقع ناهار هم که نیست ! حس فیلم هم که نیست ! پس چیکار کنم !
آهان ! هر وقت میبینم حس هیچی نیست میشینم یه سریالی میبینم که باحال هست ولی حال نمیکنم باهاش ! ![]()
من برم مدرن فمیلی ببینم !
من / فکر کنم 3 خرداد نود و یک / وضعیت عجیب غریب امتحانیه یک بچه درس خون / ساعت 11 و 47 دقیقه صبح
چون که دارم پیپ میکشم
27 آوریل 2012 نوشتن دیدگاه
بنویس از سر خط
فهمیدم که نوشتن الان بهترین کاره ! مامان اینام رفتن بیرون ولی من گفتم نمیام چون امتحان هندسه دارم ! ولی از 9 صبح تا الان که 2:29 بعد از ظهره نتونستم چیزی بخونم ! همش میرم اف بی چک میکنم و یه سری شعر همینجوری میاد ! پشت سر هم !
حالا ببینا ، نمیزارن مث سگ برای تو بندگی کنم
بعدش اینو میشنوم
سوزن میشوم سوزناک در رگ پا خود فرو میروم
بعدی
دل و دلداده ی من مارکوزه ی من غذای هر روزه من بخوان تو در …
کلا قاطعی کردم بد ! خیلی بد ! جمعه هم که هس ، هوا هم که آفتابیه ، کلا همه چی واسه قاطی کردن اوکیه !
الان اینو میشونم
در و باز کن بیا ، ببین من چه شکلی ام ، بدون تو !
دیروز اومدم برم سلمونی یادم اومد که عکس نگرفتم چون تمام این مدت 7-8 ماه مو بلند کرده بودم که برم عکس پاسپورتمو بگیرم ، اول رفتم عکس گرفتم بعد رفتم سلمونی بعدش که رفتم عکس رو تحویل بگیرم یارو گفت چرا بعد اصلاح نیومدی ؟ یعنی من 8 ماه وایسادم که بنلد شده بعد یارو میگه بعد اصلاح ! منو میگی
حالا از اینا بگذریم …. الان نمیدونم چیکار دارم میکنم یا چیکار باید بکنم ! آهان یادم اومد ، میخواستم بگم خوش به حال دخترا که موهاشون رو مجبور نیستن بزنن !
و آهان میخواستم بگم که دیشب پسر خالم اومده بود ، همچین تیپی هم نداره و اینو واقعا میگم چون کسی که منو نمیشناسه پس واسم مهم نیس ، آره دیشب اومده بود و اخلاقشم مث خودمه ! یه دختره تو کفش بود ! کلا خیلی دوست دختر و از این حرفا داره ولی فعلا که فقط با یکی قرار میزاره و میگه خانواده دارم و از دست روزگار قرار که مامانم اینا که رفتن مسافرت دختره رو بیار خونه ما !
اما من چی؟ خوب من که هیچی ! یعنی خیلی دوست دارم یکی رو …. ولیکن اصلا خوشم نیماد با یه دختر صحبت کنم چون دیشب دیدم که وقتی پسر خالم داشت با دختر صحبت میکرد کلا عوض شده بود ، یعنی اصلا یه جور دیگه صحبت میکرد ! و من با همینش حال نمیکنم ! من میخوام با یه دختری دوست بشم که بتونم بهش فهوش بدم ! روانشناسی تفاوت بین زن و مرد رو هم 100 بار خوندم و میدونم که نمیشه ولی من میخوام ، یعنی این چیزی که من میگم واقعا ایده آله ! فکر کن مثلا به دوست دخترم دیگه نمیگه دوست دختر چون میتونم عین یه دوست بهش فهوش بدم ! باهاش شوخی کنم و هر کاری هم که بکنیم از دست هم ناراحت نشیم !
آهان راستی کلا اینا رو من چرا دارم مینویسم خودمم نمیدونم ! درضمن تا قبل این پست هم جنسیتم رو معلوم نکرده بودم ولی فکر کنم الان دیگه همه فهمیدن دیگه ؟ پـ نـ پـ !
منم ، خود خودمم ! جمعه (نمیدونم چندمه ولی میدونم که جمعه بعد که عقد کنان دخترعمه هست میشه 16 هم پس فکر کنم امروز هست 9 هم دیگه ؟ آره ؟ نمیدونم ؟ الان که فکر میکنم میبینم که جمعه بعد 16 بود یا شنبه بعد ؟ شک دارم !) یه روز آفتابی مثل سگ ! امیدوارم هندسه خوب امتحان بدم ، امروز که اصلا نشد بخونم پس فردا صبح میخونم ! یه تاریخی از سال 91
به قول عبدی بهروانفر که میگه : کلا به تخـــــــــــــــــــــــمم !
یا آقا محسن نامجو که میگه : آی میرزا مصیبت ، نرو نرو نرو از من بیرون !
پ.ن : با سرعت تایپ خودم خیلی حال میکنم !
هر سگی هم میتواند !
19 آوریل 2012 نوشتن دیدگاه
سنی ندارم ! به اندازه خودم زیاد است ها ! یعنی از سرم هم زیادی است ! همین قدرش هم سرد و گرم روزگار را به ما چشانده اس !
دوستانی دارم بس با معرفت ! میگویند «اگر بچه خوبی باشی بهتبرایت یک نفر را جور میکنیم» ! و منم لبخند ! آری که نقش من این است ! اما هر کسی میداند که»هر سگی هم میتواند عینک قاب سقید بزند ، موهایش را فش کند ، با گیتار در فیسبوکش کاور بزارید ، حتما آقا عشق متالیکا هم هست ، تیشرتش هم مشکی ، همه دوستان 16-17 ساله اش هم یا برادر زده یا گرند فادر بیا و ببین چه سیستر هایی هم دارد! فقط کافیست بگویی «عجیجم» بگویی «آجی» بگویی «دخملم» بگویی …!
آقا ولمان کن ! من اینکاره نیستم ! من به هیچ دختری نمیگوییم «عجیجم» ! نه اینکار من نیست !
ولی میدانی ؟ حسرت دارد ! حسرت دارد که مادرت به تو پراید هم نمیدهد اما همکلاسی ات پورشه کایین سوار است و آن همکلاسی ات بابایش دوچرخه هم ندارد !
اول حسرت دارد وقتی با آیفونش میبینیش که دنبال دختر است ! بعدش فکر میکنی که ای بابا من که اینطور نیستم ، هر کس زندگی خودش را دارد ولی بعد که بازم هم فکر میکنی (در واقع وقتی دیگر فکر نمیکنی) سوزش دارد ! میسوزی ! باید بسازی !
از اینها که بگذریم ! از صبح که شروع کنیم و از کلاس چند آور عربی که بگذریم ! از کلاس هنری تمبک که بگذریم و از گیتا نوازی ها با xbox هم که بگذریم به برخوردن با پورشه کاین و قصه های بالا که بگذریم ! از خانه آمدن و رفتن و دادن ساندویچ به دوستی به خاطر دعا کردن برای من که بخاطر نپرسیدن معلم عربی از من بوده است که بگذریم ! از زدن آیفون دختر خاله شهوانی اش و شنیدن صدای پدر عصبانیش که بگذریم ! این منم و من که چشمانم پشت این شیشه روز به روز اشکی تر میشود !
من / امروز چندم است ؟ آهان 1 اردیبهشت 91 / وضعیت ناپایدار !
پ.ن : جایی است که «شاهین نجفی» میگویید !
دل به آبی آسمان بدهی به همه عشق را نشان بدهی , بعد در راه دوست جان بدهی , دوستت عاشق زنت باشد !
این را یادتان است ؟ برای من همچین اتفاقی نیفتاده ! ولی دلم از این گرفته که این منم که دارم خانه ام را در نبود پدر و مادر به پسر خاله میدهم که دوست دخترش را بیاورد ولی آن پسر دایی است که با عینک قاب سفید همراه پس خاله است ! پس من چه ؟ (این سوالیست که همیشه از خود میپرسم) ! معلوم است ! من خاصــــــم !
خدای روزهای سخت !
30 مارچ 2012 نوشتن دیدگاه
در دارم نفس میکشم ! برچسبها: fb
مرسی خدای بزرگ روزهای سخت من !
مرسی از اینکه 11 روز عید اصلا باهات کاری نداشتم ولی الان که نماز خوندم فکر میکنم که میتونم دوباره برگردم ، فکر میکنم که تو خدای روز های سختی ! ولی من نباید فقط تو رو به خاطر روز های سختت بخوام !
از این به بعد خاطرات روزانه مینویسم :
صبح که ساعت 12 بیدار شدم بعدش پشت پی سی و fb بودم بعد هم ناهار ، بعد که حسابی بارون میومد و پیکم رو حل کردم ، بقیه اش رو هم نمیدونم چه طور گذشت تا الان یعنی ساعت 12:09 بامداد روز 12هم !
الان فقط ذهنم دگیر دو چیزه : یک اینکه دوستم فردا واسم جواب ریاضی و هندسه رو بیاره ! دو اینکه چرا هیچکس منو درک نمیکنه ! سه هم اینکه منتظرم 14هم بیاد که سنتورم رو ببرم درست کنم که امشب که بعد از 1 سال بازش کردم دیدم دو تا از خرک هاش شکسته و ناراحت شدم !
سال نو !؟ ooops !
21 مارچ 2012 نوشتن دیدگاه
امروز دوم فروردین سال 90 نه ببخشید سال 91 هست !
از امتحان عربی که توش 2.75 شدم از 10 نمره که به نظرم تنها امتحان واقعی عربی من توی این چند سال بود میرسیم به تعطیلات عید !
از تعطیلات عید بگذریم میرسیم به انتظار پدر عزیز از من که بهش کمک کنم و از اون انتظار به بگذریم میرسیم به تک تک دقایق زندگی من که پشت pc سپری میشه پس میشه به این نتیجه برسیم که چرا پدر عزیز جواب سلام ما رو هم نمیداد ! و جا داره که بگم «پدر من بد منو نیگاه میکنه ، پدر من بعدش منو صدا میکنه و …. «
آره ، سال 90 هم تموم شد ! خوب خدا رو شکر ! سال بدی نبود ! نمره مدرسم خیلی خوب شد امسال ! امیدوارم نوبت بعدی هم بهتر بشه !
ولی الان یه خورده دارم وقتم رو به بطالت میگذرونم !
پس مینویسم که یادم نره اگه به مشکلی برخوردم بدونم گیر از کجاس !
من ، ساعت 1 و 40 ظهر روز آفتابی چهارشنبه دوم فروردین سال 90 نه 91 !
برو زاری نکن ! تو بی تابی نکن !
07 مارچ 2012 نوشتن دیدگاه
امروز فکر کنم 16 اسفند باشه ولی مطمئنم سال 1390 هتسیم هنوز !
با درگیری به اینکه واسه امتحان شنبه چیزی نخوندم و گوش کردن به آلبوم رادیو تهران که داره عاشقونه رو میخونه و بعدش احتمالا اپیزود 5 چگونه با مادرت آشنا شدم رو میبینم ولی حتی حاظر نیستم از این اتاق لعنتی برم بیرون و یه شیرکاکائو از یخچال بردارم !
من / احتمالا 16 اسفند نود / در حال وقت تلف کردن تو مهم ترین ثانیه های زندگیم !
همه جان و طنم ، وطنم ، وطنم ، وطنم !
25 فوریه 2012 نوشتن دیدگاه
این چند روزه به واسطه نامه ای که محسن نامجو نوشته و بود و دوستان کردمون فکر میکردن که بهشون توهین شده خیلی ناراحت بودم که به محسن توهین میشه !
ولی الان یکی از دوستان یکی چیزی پست کرد که خیلی باهاش حال کردم !
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
پ.ن : ایرانم ، وطنم ، عاشقتم ! (خودتون میدونید که کدوم ایران رو میگم؟)
دیدار یار غایب !
25 فوریه 2012 نوشتن دیدگاه
دیروز که نه ولی پریروز داداشم اومد ! از یه جای دور ! بعد از یه مدت طولانی ! هیچ چیز مثل بقل کردن یار غایب ذوق نداره !
داداش عااااااااشقتم ! اگر چه خیلی باهم فرق داریم ولی عاشقتم و همیشه یکی از آدمای مهم توی زندگیم بودی !
وقتی از یکی میپرسن الگوت کیه شاید بگه «بیل گیتس» ولی الگوی من فقط و فقط تویی داداش ! شاید بیل گیتس نباشی و داداشمی ! <3
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ! ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد !
امروز زاده آسیا شدم ! امروز جبر جفرافیا شدم !
13 فوریه 2012 نوشتن دیدگاه
17 سال پیش این موقع ها یه فرشته کم شد که تبدیل شده به من الان و اصلا هم شبیه فرشته نیست !
به هر حال امروز هم تولد من بود و تا الان که ساعت 7:05 pm هست به غیر از پی ام فیسبوک چیزی گیرم نیومد و نمیاد !
و منم گفتم میخوام بخوابم و خلاص ! یعنی همون کیک هم دیگه در کار نیست ! :d
بچه 2 ساله نیستم که ناراحت بشم ولی خوب راضی هم نیستم ، اصلا هم راضی نیستم ! یعنی انگار همه چیز دست به دست هم داده که امروز خوب نشه ! از مدرسه بگم : از صبح با ورقه جغرافی شروع شد که اکثریت 20 شدن اما من که تقریبا از همه اکثریت نمرم بیشتره شدم 19.5 ! از زبان فارسی بگم که چون کم خوابی داشتم اصلا نفهمیدم چی نوشتم ! از الان بگم که هیچکس منو درک نمیکنه !
اصلا به درک که هیچکس منو درک نمیکنه ! حالا که چی ؟!
فقط دارم مینویسم که سال بعد که اینو خوندم امیدوار و خوشحال باشم که مشکلاتم کم تره شده ! شاید بعضی چیزا رو بشه حل کرد ولی بعضی ها که باید اینکار رو بکنن نمیفهمن !
من از همکلاسیم کادو بگیرم اصلا خوشحال نمیشم ولی مامان و بابا میدونم که همیشه بیشتر و بیشتر از کادو برای من فراهم کردین ولی اگه فقط یه کم منو درک میکردن الان خوشحال تر بودم ! شاید واقعا میشد با یه کادو و با یه جشن وقتی که بیدارم منو خوشحال کنید ! نه اینکه مجبور باشم بیدار بمونم برای جشن خودم !
و حالا هم که در طول سال شام حاظر بود ولی الان شما هنوز درست نشده و باید بدون شام بخوابم ! ولی گشنم نیست ! چون دلم رو برای یه دل سیر گریه تو رخت خواب صابون زدم !
میرم ! نماز میخونم ! مسواک میزنم ! به مادرم که میگه بیا یه چیزی بخود میگم گشنم نیست ! میخوابم ! دل سیر گریه ! و سعی میکنم به این فکر نکنم که بزرگترین آرزوم تو روز تولدم این بوده که عربی نداشته باشم ! این بوده که به پرسش عربی فردا فکر نکنم ! این بوده که …. !
فردا صبح که بیدار بشم دیگه تولدم نیست ! دیگه تو فیسبوکم کسی نمیگه تولدت مبارک ! دوباره همون حس تنهایی ! دوباره …. !
خوب پس برم که اینکار رو بکنم ! اصلا هم هیچ نتیجه گیری تا به اینجای عمرم ندارم چون حتی نمیتونم نتیجه بگیرم که امروز تا چه اندازه مزخرف بود پس نمیتونم از عمرم هم نتیجه بگیرم !
من غریب آشنا/24 بهمن ماه سال 1390/ایران/با وضعیت توصیفی در بالا !
آهان تا یادم نرفت بگم که «روز تولد تو باز مجلس عذاست بریدی از اساس ! اینکه زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی ، این که لنگ در هوایی صبحونت شده سیگار و چایی !
انگار محسن نامجو اینو برای تولد امروز من گفته !
12:52 am !
11 فوریه 2012 نوشتن دیدگاه
دیشب این موقع عین خیالمم نوبد چون فرداییش تعطیل بودم ولی الان دارم همزمان به امتحان زیست و ریاضی و انگلیسی و خلاصه فیلم برای کلاس انگلیسی وامتحان زبان فارسی و کمبود خواب فکر میکنم !
قرار بود ساعت 4 صبح پاشم ولی طبق معمول خوابم نبرد و الان بیدار شدم که بخونم و بعد بخوابم !
گفتم یادگاری بنویسم دیگه !