تولد بیست و شیش

استاندارد

بازم خواستم اولش اشاره کنم که الان فروردین 1401 هست و من دارم با مرور خاطراتم این پست رو آپدیت میکنم

بهمن 1400 خوب شروع شد شاید حتی عالی شروع شد و همینطور عالی تر هم پیش رفت

من 5 بهمن 1400 یه جایی تو این مملکت 244 هزار تومن کارت کشیدم که برای صدور کارت معافیم بود

دیگه فک میکردم قولی که از 18 سالگی دمبالم بود رو شکست دادم و از رو جسدش رد شدم

اوضاع همینطوری بهتر شد

اواسط بهمن 1400 مامان یکی از واحد هاش رو فروخت و با مقداری پول که بهم کمک کرده بود تونستم دقیقا روز تولدم ینی 24 بهمن 1400 ماشین جدیدی بخرم .

فک میکردم همه چیز در بهترین حالت خودشه و هرچند همون موقع هم حس کرده بودم وقتی همه چیز اینقدر خوب پیش میره احتمالا بگایی اعظم در پیش خواهد بود که بعدتر فهمیدم همینطور هم میشه و شد .

همزمان با اینکه با میم رض روزامو سپری میکردم کام بک کردم با «ر» و حتی خطا کردم با نیل .

اینا رو نمینویسم که شما بیاید بگید این چه ادم هوس بازی و لجنی بود

اینا رو مینویسم که بدونید آدمیزاد همینه ، خیلی از شما ها که دارید این رو میخونید هم همینید ولی احتمالا اینجور چیزا رو جایی منتشر نمیکنید ولی تهش هممون ( یا بیشترمون) همینیم !

مصرف ویدم با میم رض بیشتر شد و مصرف الکلم با کاف و الف کم تر

هرچقد به وید نزدیک شدم اونا ازم دور شدن و چه بسا الان که مدتی گذشته خوشحالم

کاف یکی از قدیمی ترین دوستام بود و هست

تقریبا از سال 93-94 هر شب و روز زندگیمون رو از صب تا شب با هم بودیم

هر کاری با هم کردیم با اینکه ظاهری شبیه هم نبودیم اصلا ، اما آدما عوض میشن و آره ی شبه و خیلی یهویی عوض میشن

تقریبا طوری شده بود که بدون اینکه به هم بگیم ی طوری ست میکردیم که حتی تو خونه هم با هم مواجه نشیم با اینکه هم خونه بودیم

ی دختری تو جمعشون بود که بر حسب توهم از من خوشش نمیومد و رفیق و شفیق قدیمی و هم خونه ما خیلی راحت مثل پوست خیار بودن کنار من رو به بودن کنار الکل و دختر فروخت

منم خودمو بیشتر گم کردم و بشتر پیدا .

الان هم که دارم اینا رو مینویسم روابطمون حتی کم تر شده ولی دیگه برام مهم نیس چون یاد گرفتم با تنهاییم حال کنم و فهمیدم فقد همینه که برام میمونه ، خودم ، مامان بابا و داداشام .

تخمی تخمی 26 سالم شد

هنوزم یادم میاد وقتی 20 سالم بود برای اینکه دخترای سن بالاتر بام دوست بشن به دروغ دو سال سنم رو بیشتر میگفتم

الان 26 سالمه و فهمیدم همش تلاش بیهوده بوده . کاش دوباره میشد 20 سالم باشه .

دسامبر

استاندارد

دسامبر 2021 میشد تقریبا آذر و دی ماه 1400

ینی همون وقتی که خیلی اتفاقی میم رض بهم گفت یکی از دوستاش که درگیر کارای سربازیش بود تونست این مسئله رو حل کنه و منم ازش خواستم بپرسه که شرایط کار به چه صورته

الان که دارم ازش مینویسم خب چند ماه از داستان میگذره و من کاملا ازش عبور کردم و کارت هم تو جیبمه

اینکه چی شد و چه کردم رو احتمالا حتی اینجا که به عقل خودم ناشناس هستم ( که شاید حتی نباشم و بعضیاتون من رو بشناسید) نمیتونم توضیح بدم و کلا تعداد افراد کمی میدونن که تونستم انجامش بدم اما خلاصه اش کنم

روز های سخت ، پرر استرس اما هیجان انگیزی بود

به معنی واقعی کلمه بازی کردم ، مث ی بازیگر حرفه ای تاتر رفتم رو صحنه و بازی کردم

نقش بازی کردم ، فیلم بازی کردم ، از خونه دور شدم ، پول خرج کردم ، بی خوابی کشیدم ، استرس به جون خریدم ، اذیت شدم ، اما نجات دادم

هم خودم رو هم پسر عموم رو

البته تو دی ماه 1400 هنوز نمیدونستم که قطعا جواب میگیرم یا نه ولی جواب گرفتم و جواب مثبت بود

احتمالا سخت ترین روز های زندگیم بود که با استرس سربازی ، علف و میم رض سپری شد

این عکس هم مربوط به ناهار من و داداشمه واسه یکی از روزایی که تو ی شهری خیلی دور تر از خونه داشتیم استرس رو تحمل میکردیم و مراحل رو سپری

سر با زی

استاندارد

فک کنم مهر یا آبان 1400 بود که رفتم دانشگاهی که توش کارشناسی ارشد میخوندم ( که عملا ی ترم خونده بودم و هیچ درسی پاس نکرده بودم) انصراف بدم تا بتونم یک بار دیگه ارشد ثبت نام کنم که هم بتونم رشته مورد علاقم رو بخونم هم دانشگاهش به شهرمون نزدیک بود و هم بتونم دوباره معافیت تحصیلی ارشد بگیرم و مجبور نشم برم سربازی

اما روزی که رفتم برای انصراف بعد از اینکه همه کار ها رو انجام دادم ، آخرین مرحله رسید به امور مشمولین که مسئولش آقای رضایی بود ، آقای رضایی هر جایی که هستی کارما میزنه بهت و دهنت رو میگاد ، مطمئنم .

اون روز صب خیلی شیک و مجلسی چن تا کام ریز هم گرفته بودم و رفتم اتاق امور مشمولین و گفتم همه امضا ها خدمت شما

من رشته کارشناسیم فلانچی بود ، ارشدی که اینجا ثبت نام کردم برام سخت بود و ایناهاش الان کنکور دادم و این رشته ای که تو کارشناسی خونده بودم رو دوباره قبول شدم و میخوام انصراف بدم تا برم نزدیک شهر خودمون و تو دانشگاه آزاد ی واحد دیگه درسمو بخونم

اونجا بود که گفت تو انصراف نمیتونی بدی و چون در تایم معافیت تحصیلیت کاری به جز تحصیل کردی و هیچ واحدی پاس نکردی باید اخراج بشی

و اخراج معنیش چی بود؟ ینی یا باید تا آخر دی 1400 میرفتم سربازی یا معاف میشدم و هیچ آپشنی برای تحصیل شخصی که اخراج شده وجود نداشت برام

تمام دنیا رو سرم خراب شد ، هیج ایده ای نداشتم باید چیکار میکردم ، دچار حمله عصبی شدم ، حالت تهوع شدم و کنار جاده تو راه برگشت بالا آوردم

اصلا حالم خوب نبود و اونجا بود که تصمیم گرفتم معاف شم .

باورم نمیشه از اون حال بد و شرایط تخمی چطوری عبور کردم و باورتون نمیشه چه راه های عجیب غریبی هم پیش روم بود و حتی بعضیاشون رو امتحان کردم

بشدت روز های سختی رو سپری کردم و فقط با میم رض بود که حالم خوب بود

مهر و آبان 1400

استاندارد

امروز که دارم سعی میکنم این پست ها رو بنویسم فروردین 1401 هست و سعی دارم با اسکرول کردن بین عکس های اون موقع پست رو آپدیت کنم

اواخر شهریرو یا اوایل مهر 1400 بود که کلاس یوگا رو پیش واو که روش کراش داشتم شروع کردم

فک میکردم از هر نظر ایده آل و جذاب باشه برای رابطه داشتن اما اون با ی ادم چاق و احمق (کاف) دوست شد و این باعث شد هم من انگیزه ام کم بشه و هم رابطه هم با کاف خراب بشه

براشون آرزوی خوشبختی کردم و به یوگا رفتن فک میکردم و واقعا حالم باش خوب بود هنوزم ادامه داره

الکل ، گوشت و وید چیزی بود که خودم رو بهش مشغول کرده بودم

واسه الف (پسرخالم) تولد گرفتیم خونمون و دوسته دوس دخترش که من روش کراش داشتم هم حتی کاف خرابش کرد

واقعا کاف کسخله هم باعث بگایی من میشه هم خودش بلد نیست درست ارتباط بگیره

با میم رض آشنا شدم ، که خب اون موقع نمیدونستم ولی شش ماه بعدش ینی تا همین فروردین 1401 با میم رض بودم

آدمی که بشدت زندگیم رو تحت تاثیر قرار داد و بهم کمک کرد

اون روزای اول آشناییمون بود و خیلی زود به زود همو میدیدم و در نتیجه مصرف ویدمون هم خیلی زیاد شد چون همش داشتیم میکشیدیم و انجام میدادیم

روز دوازدهم !

استاندارد

بیست و سوم مرداد ماه هزار و چهارصد شمسی .

امروز روز دوادهم قرطینه ناشی از کرونا رو سپری میکنم ، بر خلاف دفعه های قبلی نه مستم ، نه چتم ، نه عاشقم نه فارغ .

این روز ها هیچی به جز ی افسرده ی تنها نیستم .

روزای اول تب داشتم و بدن درد ، تقریبا هفت بار سرم گرفتم + سفتریاکسون + استامینوفن + ویتامین سی + آلرگارد + برم هگزین + ویتامین دی + دگزامتازون + دیفین هیدرامین + برم هگزین + …

مهم نیس

الان خوب نشدم

ینی خوب شدم ولی جسمی فقط

روحم خوب نیس

هیچی خوشحالم نمیکنه

حتی نمیدونم چی میخوام

یازده روزه که از خونه بیرون نرفتم ، حتی دلم سکس هم نمیخواد

به هیچی فک نمیکنم

برق روزی دو بار هر بار دو ساعت قطع میشه

طالبان دخترای دوازده ساله رو به عقد خودش در میاره تو افغانستان

هر روز صبح که پا میشم هر استوری که تو اینستاگرام میبینم یکی داره به یکی تسلیت میگه

وضعیت اقتصاد نابود شده

مملکت فرو پاشیده

مملکت از هر سو فرو پاشیده

حالم خوب نیس

حتی اگه خوب بشم هم دیگه مث قبل نمیشم

گور بابای این زندگی

کاش ی روزی پا میشدم ، نروژ بودم و نمیدونستم ایران کجای این دنیای لجن زاره

بدم میاد از همه چی و همه کس !

باید از آپریل برایتان بگویم

استاندارد

ساعت ۵ و ۳۸ دقیقه پنجشنبه تعطیل در شهر کوچیکی در شمال ایران هستم

این دفعه دیگه نمیخوام از آپریل خودم بگم ، از اینکه چن بار جوینت کشیدم یا چقدر سیاه مست بودم یا روابط از دست رفته ام .

الان میخوام ازمستندی بگم‌ که تقریبا ۱۰۰۰ دقیقه وقت گذاشتم‌ و دیدمش و‌نتونستم پلک بزنم ، مستند انقلاب ۵۷ ، ۵ قسمت ۱۰۰ دقیقه ای تا روز قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ و ۵ قسمت از ان روز به بعد .

وقتی میبینیش مث ی رویای شیرین میمونه ، از عرش به فرش رو میشه قدم به قدم دید . اینکه هر روز چطور اشتباهات پی در پی باعث شد به این نقطه ی امروزی برسیم

امروز که من اینجا تو شمال تو فروشگاهم زیر کولر نشستم‌ و آب‌ خنک مینوشم

امروز خوزستان آب ندارد ، امروز خوزستان برق ندارد ، امروز زاینده رود خشک است ، امروز گاو میش های هورالعظیم از خشکی مرده اند ، امروز تبریز کف خیابونه ، امروز تو مترو صادقیه بلند فریاد میزدن مرگ بر خ.ا.م.ن.ه.ا.ی ، امروز تو علاالدین میگفتن مرگ به ج.الف ، امروز سالگرد تولد نوید افکاری میبود اگه زنده بود ، امروز طالبان تو تهران با ظریف مذاکره میکنه ، امروز قالیباف رو فرستادن دیدار بشار اسد ، امروز هر دو ثانیه یک ایرانی به کرونا مبتلا میشه ، امروز هر پنج دقیقه یک ایرانی از کرونا میمیره ، امروز رباط کریم … امروز اینترنت تصویب شد تو مجلس ، امروز تو مسابقه تلویزیونی افغانستان سوال اینکه بی ارزش ترین پول دنیا مال کجاس ؟ جواب درست ایرانه ، امروزتو کرج میگفتن تا آخوند کفن …. ، امروز کردکوی … امروز زن سوسنگردی جلو گلوله میگفت تظاهراته سلمیه ، امروز کاری بامون کردن که کیمیا علیزاده تیم پناهندگان رو به روی ایرانی بازی میکنه ، امروز تو خوزستان داد میزدن که رضاشاه روحت شاد ، امروز جواد فروغی قاتل طلا گرفته ، امروز انقلاب ، امروز دانشگاه تهران ، امروز رو با این تموم میکنم :

«من حریف شما نیستم. به خدا بیکارم، بیکارم. بیست و دو سالمه، بیست و دو سالمه.

حقمو میخوام، تیر نزن. مرد باش.

خیلی بی غیرتی، به خدا بی غیرتی.»

امروز زندگیم ، وطنم ، و هرچی که داشتیم از هر سو فرو پاشیده

و میدونم به فروپاشی نزدیکیم اما میدونم قراره به اندازه ده سال از جوونیمون بگذره !

عکس ۱۱ آپریل ، از پایین لاله گوشم در اومد :